صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
پرسید : از زندگی چه می خواهی؟ جواب داد : می خواهم که آزاد باشم. پرسید : آسان است؟ جواب داد : نه!
پیغام مدیر : سلام .هر چه می خواهد دل تنگتان بگید و توی این دنیا از هیچی نترسید فقط باید راست بگید و درست بگید.
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
جستو و جو در داخل همین صفحه
.jpg)
.jpg)
شش سال اوّل زندگی:
• گریه نکن
• شیطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پیپی نکن
• مامانت رو اذیّت نکن
• روی دیوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پریز برق نکن
• دمپایی بابا رو پات نکن
• به خورشید نگاه نکن
• شبها تو جات جیش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بیتربیته بازی نکن
• اسباببازیها رو تو دهنت نکن
• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن
۲- دوره ی دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
• پات رو تو جامیزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاککن رو خیس نکن
• حیاط مدرسه رو کثیف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
• دست تو کیف بغل دستیت نکن
• تختهسیاه رو خطخطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
• ATARI بازی نکن
۳- دوره ی راهنمایی:
• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جیبت نکن
• با مامانت کلکل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّههای بیادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
۴- دوره ی دبیرستان:
• با کامپیوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دیر نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خیابون دنبال دخترها نکن
• مردمآزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فیلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشمچرونی نکن
۵- دوره ی دانشگاه:
• رشتهای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غیبت نکن
• با دختر شمسیخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خیابونها رو متر نکن
• تو سیاست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دیر نکن
• با مأمور پلیس کلکل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبایلت رو Reject نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستین کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
۶- دوره ی سربازی:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زیاد نکن
• از اوامر سرپیچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غیبت نکن
• به آینده فکر نکن
• درگیری ایجاد نکن
• به فرمانده بیاحترامی نکن
• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن
• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامهنگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن
۷- دوره ی شوهر بودن:
• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
• به زنت خیانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن(البته دیگه فیلتر شده نمیشه عضو شد تا این کارو کرد)
• به زنهای دیگه نگاه نکن
• موبایلت رو قایم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن
• ریسک نکن
• بدون اجازهء زنت هیچ کاری نکن
۸- دوره ی پدر بودن:
• بچّه رو تنبیه نکن
• به بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّهت رو با بچّههای دیگه مقایسه نکن
• به بچّه توهین نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّهت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشویق نکن
• با بچّه کلکل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلالزاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشمپوشی نکن
• جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن
۹- دوره ی پیری:
• برای بچّههات مزاحمت ایجاد نکن
• نوههات رو لوس نکن
• با پیرزنهای دیگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن
• با زنت بیوفایی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضایتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسیدی، نصیحت نکن
• به آینده فکر نکن
۱۰- دوره ی پس از مرگ !
• حالا دیگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت میخواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!
راسش من این صفحه رو سیو کرده بودم ژس واسه این منبع یادم نیست ولی هرکی بوده امیدوارم موفق باشیه و بازم از این چیزا بنویسه
به نظر شما این تمرین های پلیس به چه دردی می خوره؟


همیشه دوست داشتم در این باره بنویسم ولی اصلا دست تایپ کردن نداشتم و محیط وبلاگم جوری بود که اصلا نمی شد توش قرار داد چون کسی فرصت نمیکرد بخونه حتی خودم!
اگه یادم باشه ما یه روزی بچه بودیم و همه بهمون می گفتن "گوگولی موگولی تولی بولی"توی خونه در حال بازی کردن بودیم و بعضی و قتا می دیدیم که بابا یا مامان یه جایی ساکتی وایسادن و کسی رو تحویل نمی گیرنبعضی وقتا هم خم و راست میشن.
بازم از این جریان سر در نیاوردیم تا یه روزی توی مدرسه بهمون گفتن بچه ها فردا یه اردو دارین ما هم کلی کیف کردیمو گفتیم چی هست گفتن: جشن تکلیف.
روزه اردو اومدیمو یه چیزایی که خودمونم نفهمیدیم به اسم نماز خوندیم و کلی برامون دست زدن کیف کردن و گفتن"ما شا الله . ما شا الله و ای ولله ای ولله" شما دیگه بزگ شدن و باید به تکالیف الاهیتون عمل کنین ولی کسی به ما نگف که "آقا اینی که گفتی یعنی چه"ما چون سر در نیاوردم رفتم خونه و فوتبال بازی کردم و بعدشم یه سگا کنارش!
رمزونا می اومدن می دیدیم بعضی ها هی چی نمی خورن بعضی های اصلا عین خیالشونم نیست و بعضی ها هم بعضی جاها نمی خوردن ولی بعضی جا ها می خورن.
یکی دو سال اول کمی مار و جو گرفتو یکی دو روزی روزه گرفتیم ولی چون کسی نبود به ما بگه چرا پس بی خیال شدیم توی مدرسه یه چیزایی می گفتن ولی ما که نمی فهمیدیم چی میگن.
گذشت و کمی بزرگ تر شدیم از توی کوچه نمی دونم چی شد یه دفه افتادیم توی اطاق شخصی و شروع کردیم به آهنگ گوش دادن و بعضی وقتا هم به اینور و اونورمون فکر می کردیم.
"می خونم آخ که دیگه فرنگیس عشق تو داغونم کرد.........چنگ دل آهنگ دلکش میزن ناله عشق است و آتش میزند! و................"
بعضی وقتا هم یه سلامی خدمت دختر خانوم همسایه می دادم و با دوستا دربارش حرف میزدیم
کمی که گذشت فهمیدیم که بابا دیگه باید "فرنگیس" رو بی خیال بشی چون خلاف شئونات اسلامی و باید "چنگ دل"گوش بدیم!!
اون دختره همسایه هم که اسمه جدیدش شد خواهر گرامی.
دیگه توی خیابون فوتبال بازی نمی کردیم. اینقدر توی تلویزیون تکراری دیدیم که تکراری شدیم و بعدشم بی خیالی طی کردیم.
یه دفعه نفهمیدم چی شد که یکی اومد گفت بابا این چیه تنته خجالت بکش به این میگن تهاجم فرهنگی!! ما که نفهمیدیم چی میگه ما که از بچگی هر چی خواسته بودیم پوشیده بودم و اینو هم کلی دوست داشتیم ولی نمیدونم کی به ما فرهنگ تهاجم کرد؟!!!
اون یکی اومد گفت اقا این مدل سرت چیه قباهت داره این یکی گفت نبینم که دیگه دوباره نگاه فلانی خانوم کنی ها وگر نه سر کارت با منه!
دیگه داشت سرمون گیج میرفت که یه دفه
سر کوچه نشسته بودیم که یه الگانس سبز و سفید اومد وایستاد و کلی بدو بی راه گفت یه دست بند به ما زدو انداخت بالا بعدش کلی کتک خوردم روشم فهششب رو که توی بازداشت گاه خوابیدیم با کتیک مجبور شدیم یه تعهد نامه رو امضا کنیم که نزاشتن بخونیم توش چی هست بعدشم راه افتادیم اومدیم خونه!
یه جور تلوزیون جدید اومده بود که بهش میگفتن ماهواره خیلی باحال بود ولی ممنوع بود هر کی رو میگرفتن کارش تموم بود ادم فقط باید یه جور تلویزیون می داشت.
یه جایی بود که بهش میگفتن اینترنت اولش خوب بود و آدم می تونست توش یه کم از این کارایی کرد که به ما گفته بودن ممنوعه و یه میشد به دختر گفت دختر نه خواهر!! میرفتیم توی یه سایت می گفتیم "آقا اینا که گفتن یعنی چه" اونم یه چیزایی به ما میگفت و............. که کلی خوش می گذشت
ولی چند وقت که گذشت دیگه هر جا می خواستی بری می نوشت "مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد" همین. حتی نمیگفت بابا چرا "پذیر نمی باشد؟" بعضی وقتا هم توی تلویزیون به ما میگفتن که سایت های مستحجل رو مسدود کردیم!! (چی میگی بابا)
ولی اون سایت هایی که مار میرفتیم که بد نبودن تازه بابامم دیده بود چیزی نگفته بود؟!؟ انگار بابای ما نفهم بوده حتما اینا راست میگن.
توی نوبهار(یکی از محله های جوان پرور شهر کرماشان) نشسته بودیم که یه دفعه گشت می اومد و چند نفر و میگرفت تو میزدو می رفت و همی جوری بود تا اینکه یه روز با می نی بوس اومدن و دختر و پسر رو با هم گرفتن و رفتن!
همش توی مخ ما میخوندن این کارو نکن اون کارو بکن چیزایی که حتی پدر مادر ما هم روش اینقدر سخت گیر نبودن اگرم که به اونا عمل نمیکردیم سر کارمون با " بی بو با بو بی بو بای بو بو گندو "بود یه کمی آب خونک می خوردیم.
و حالا به اینجا رسیدیم و کمی به گذشت فکر کردم یاده بچگی هامون افتادیم رفتیم کمی این ور و اون ورو نگاه کردیم و فهمیدیم ای بابا ما مسلمونیم!
پس چرا تا حالا کسی به ما نگفته بود؟
اینجا بود که یه نکته جالب توی مخ ما که همه فکر میکردن تعطیله چرخید و گردیدو وردید و اونم این بود که:
ای بابا ما چه جوری مسلمان شدیم؟
فکر کنم مثل این پادشاهی ها هست که از پدر به پسر میرسه اون یارو حکومته! اینجوری بود.گفتیم بابا مگه توی ایران نظام پادشاهی نپرید؟ ولی کسی مثل همیشه جواب نداد.
ولی الان میدونیم که اون موقه که واسه ما جشن تکلیف گرفتن باید یه کرارایی می کردیم که اون موقه کسی به ما نگفته بود و الانم کسی نمیگه ولی این یکی رو ما خودمون کشف کردیمو کسی توی گوشمون نخوند
باید می رفتیم و تحقیق میکردم دهن چندین نفر رو میدیدیم و کلی کتاب می خوندیم و بعدش به این نتیجه می رسیدیم که بابا من می خوام مسلمان باشم یا نه اگه می خوام باشم که هیچی ولی اگه نخوام هنوزم نمی دونیم که بابا باید کیو ببینیم!
آره اون گله محمدی حق انتخاب رو به ما داده بود ولی این حق رو الان از ما گرفتن اون سالار شهیدا به ما گفته بود که"اگر ایمان ندارید آزاده باشید" ولی ما گوش نکرده بودیم
ولی حالا همه میدونیم و تحقیق ها مونم کردیم و به این سوال ها رسیدیم
آیا مسلمان هستیم؟
آیا اینا رو قبول داریم و این اسلامی رو که میگن؟
آیا اینی که اینجا هست اسلامه؟
و هر کدوم برای خودمون یه جواب هایی داریم ولی این وسط یه نکته جالب هست و اونم اینه که
کسی نیست که گوش شنوایی برای شنیدن جواب های ما داشته باشه؟!؟!!!
اعتیاد!
نمیدونم چرا به این وبلاگ نویسی اعتیاد پیدار کردم همین الان که دارم این مطلب رو می نویسم رایانه رو روشن کردم و کارهامو انجام دادم ولی نمیتونم تموم کنم و برم! باید هر جوری شده یه چیزی بنویسم و تابتونم فرداش بزارم توی وبلاگ وگر نه آرومم نمیگیره؟!
توی وبلاگه گناهکار یه مطلبی خوندم یه کمی چشممو زد .اون مطلب این بود:
وبلاگ نویسی حالتی است مانند خود ارزایی
دیگه قضاوتش رو که با من نیست.
ولی هر چی هست احساس خوبه من خیلی وقتشه که وبلاگ می نویسم ولی میدونم که همین چند روزه پیش وبلاگ نویس نبودمهمه کارم این بود که بیام واز چند جا چند تا چیز کپی کنم و چند تا عکس بزارم و .... بعدشم برم!
ولی حالا می فهمم توی وبلاگ حرف زدن چقدر سخت تر و بهتره.شایدم بخاطر این بوده که من توی زنتدگیم هیچ وقت دفتر خاطرانت نداشتم و نقاشی بلد نیستم بکشم شایدم هیچ کتابی نخوندم! ولی این چند روزی رو که شروع کردم کلی توی خودم تغییر می بینم و توی این فکر افتادم که یه کتابی رو که باید خیلی وقت پیش می خوندم شروع کنم به خوندن.
اسمش رو موقعی میگم که تمومش کرده باشم.
این همه مطلب نوشتم واسه اینه که فکر می کنم ارزا شدم!! پس
تمام
ای لحظه های از دست رفته من
ای کاروان زمان از هیچ کس و هیچ چیز به مانند تو بدی ندیدم.چرا؟
چرا لحظه های من را بدون هیچ پرسشو پاسخ با خود بردی و چرا من و این سرزمین تنهایی را رها کردی.
افسوس می خورم.افسوس لحظه هایی که گذشتافسوس غم هایی را که بایم می دیدم و غم هایی که باید برای اشتباهم گلوگیرم بودند ولی نشدرا می خورم. و تا ابد خواهم خورد.
چرا ارزش تو را ندانستم ای گنج همیشگی من دیگر نمی خواهم که بازنده باشم.حالا آن زمانی است که تو را در چنگ می گیرم.قسم
قسم به زمانقسم به خداوندقسم به پدر و مادرمدیگر تو را از دست نخواهم داد.
باشد تا خداوند مرا در این راه دشوار یاری کند.
آمین
من این رو برای یه اهنگ رپ نوشتم و روش دارم کار میکنم ولی البته هنوز کامل نشده .این شعرشم رو که میبینید اینجوریه خاصیت اهنگ های رپ اینه وگر نه من معملن بچه ی خوبیم!!
این بود همه ی عاقبت سادگی ما
تا دیروز که بچه بودیم توی کوچه های تردید
ول بودیم توی سادگی ولی کسی مارو ندید
صبح امروزه ما گذشت با بیچارگی. سادگی
توی نادونی موندیم ما در عین این اوارگی
ظهر امروز چیزی نبود چز سوختن قلبای ما
میون این اتیشو سوزندگیه ادما
حالا هم میون عصریم توی نادونی و پستیم
زندگی رو به باد دادیم.نمیدونیم ما کی هستیم
همه ما میدونیم همهمترین چیز اینه
ادم از کجا اومده یه روزی باید بمیره
توی کف زندگیو ازادی ما چرا موندیم
حیف اون حرفای مفت که ما تو بچگی خونیدم
چرا ساده و نادونیم .چرا اینقدر بی خیالیم
چرا توی توی زندگیمون به کسی کاری نداریم
چرا به ما یاد ندادن عشق چیه عاشق کیه
چرا کسی نبود بگه زندگی. آوارگیه
کسی نبود به ما بگه کی میادش این اینده
به فکر خودت باش بابا.اینا که میبینی گنده!
کسی نبود به ما بگه شاد باش داداش تو زندگیت
لحظه ها رو زود باش بچسب زودی میگذره بچگیت
حالا وقتشه که پاشیم چونکه میدونیم نادونیم
به فکره اینده باشم وگرنه نادون میمونم
چیزی که قبلا نبود تو فکره ما بچه ها
میبینی که بزرگ شدیم رفتیم توی اینده ها
هر چی که با ما مگفتن دی دی به هیچ دردی نخورد
باید خودت یه مخ باشی برسی به کله ی خورد
حالا پاشو کاری بک همت بکن زحمت بکش
میدونی که تو میتونی.تو زندگیت هرچی بخای باید که برسی بهش
باید همه کاری کنیم که با هم بریم تو تاریخ
خستگی ها تموم میشه مکنیم ریششو از بیخ
این بود همه حرفای اون اتللو که خیلی گیجه
بچگی ها دیگه گذشت وقتشه بزرگ شی جوجه
اینا رو برای این باید بدونم چون ممکنه توی پارک نشسته باشی و ناگهان یه بسیجی نما بیاد بهت گیر بده یا اینکه یه اقا پلیسه بییاد بگه برو اینجا وای نستا یه وقتی با خواهرتی بیاد بگه خانوک کی باشن و کلی از این چرتو پرتا!!!
19- اصل نوزدهم :
مردم ایران از هر قوم و قبیله كه باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان، و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.
20- اصل بیستم :
همه افراد ملت اعم از زن و مرد یكسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.
21- اصل بیست و یكم :
دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد:
1 - ایجاد زمینه های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او.
2 - حمایت مادران، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند، و حمایت از كودكان بی سرپرست.
3 - ایجاد دادگاه صالح برای حفظ كیان و بقای خانواده.
4 - ایجاد بیمه خاص بیوه گان و زنان سالخورده و بی سرپرست.
5 - اعطای قیمومیت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولی شرعی.
22- اصل بیست و دوم :
حیثیت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی كه قانون تجویز كند.
23- اصل بیست و سوم :
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ كس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
24- اصل بیست و چهارم :
نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزاد هستند مگر آن كه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. تفصیل آن را قانون معین می كند.
25- اصل بیست و پنجم :
بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.
26- اصل بیست و ششم :
احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند، مشروط به اینكه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نكنند. هیچ كس را نمی توان از شركت در آنها منع كرد یا به شركت در یكی از آنها مجبور ساخت.
27- اصل بیست و هفتم :
تشكیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
28- اصل بیست و هشتم :
هر كس حق دارد شغلی را كه بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون برای همه افراد امكان اشتغال به كار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید.
29- اصل بیست و نهم :
برخورداری از تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیكاری، پیری، ازكارافتادگی، بی سرپرستی، درراه ماندگی، حوادث و سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشكی به صورت بیمه و غیره حقی است همگانی. دولت مكلف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشاركت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یك یك افراد كشور تامین كند.
30- اصل سی ام :
دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصیلات عالی را تا سر حد خودكفایی كشور به طور رایگان گسترش دهد.
31- اصل سی و یكم :
داشتن مسكن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها كه نیازمندترند به خصوص روستانشینان و كارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم كند.
32- اصل سی و دوم :
هیچكس را نمی توان دستگیر كرد مگر به حكم و ترتیبی كه قانون معین می كند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذكر دلایل بلافاصله كتبا" به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداكثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاكمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود.
33- اصل سی و سوم :
هیچ كس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید كرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی كه قانون مقرر می دارد.
34- اصل سی و چهارم :
دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر كس می تواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نماید. همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هیچ كس را نمی توان را دادگاهی كه به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع كرد.
35- اصل سی و پنجم :
در همه دادگاهها طرفین دعوی حق دارند برای خود وكیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وكیل را نداشته باشند باید برای آنها امكانات تعیین وكیل فراهم گردد.
36- اصل سی و ششم :
حكم به مجازات و اجرا آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
37- اصل سی و هفتم :
اصل، برائت است و هیچ كس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود، مگر اینكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
38- اصل سی و هشتم :
هر گونه شكنجه برای گرفتن اقرار و یا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود.
39- اصل سی و نهم :
هتك حرمت و حیثیت كسی كه به حكم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است.
40- اصل چهلم :
هیچ كس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.
41- اصل چهل و یكم :
تابعیت كشور ایران حق مسلم هر فرد ایرانی است و دولت نمی تواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت كند، مگر به درخواست خود او یا در صورتی كه به تابعیت كشور دیگری درآید.
42- اصل چهل و دوم :
اتباع خارجه می توانند در حدود قوانین به تابعیت ایران درآیند و سلب تابعیت این گونه اشخاص در صورتی ممكن است كه دولت دیگری تابعیت آنها را به پذیرد یا خود آنها درخواست كنند.
خودتون که بخونید متوجه میشد که این چیزا خیلی هاش اصلا توی ایران اجرا نمیشه و اونا یی هم که اجرا میشه کجو کولس
برای دیدن خیلی دیگه از این چیزا که باید بدونید برید به

امروز می خام اگه بشه شروع کنم و چیزایی روکه باید بگم بگم و خودمو راحت کنم شما هم برام دعا کنید تا بتونم به جایی که باید برسم!
نمیدونم برای چی بود و نمیدونم از کجا اومد و یا چرا
ولی یه دفه از خودم پرسیدم
فرق عاشق شدن یه پسر و یک دختر چه
شاید بخاطر شعری بود که در مورد عشق در وبلاگه یکی از خانوما خونده بودم
کلی فکر کردم
به نظر اومد که
پسر ها عاشق دوری میشن
و دختر ها عاشق دوستی
آن را که جفا جوست نمی باید خواست
سنگین دلو بد خوست نمی باید خواست
***
مار را زتو غیر از تو تمنایی نیست
از دوست بجز دوست نمیباید خواست

این عکس رو که میبینید من خودم کلی روش کار کردم و از نزدیکو دورو اطراف نگاه کردم که ببینم شاید کارو فتوشاژی چیزی باشه ولی چیزی نبود اصله اصله